سمفونی حماقت
شیرینی خاطرات را می جوم . . . و تلخی هایش را قورت می دهم . . . شايد يه روزي . . .يه جايي . . . مي دوني نه ؟! اما يه حس عجيب . . . انگار براي اين خوب بودن عجيب عذاب وجدان دارم . . . شايد هم حس ها رو با هم اشتباه گرفتم . . . شايد نه اين خوب بودنه و نه اون عذاب وجدان . . . يه حس گس عجيب . . . من نمي خوام چيزي رو بشكنم . . . نمي خوام له كنم . . . فقط مي خوام از اون گوشه عبور كنم . . . . . . پ ن : دلخوشی های تلقینی ام تمام شده اند . . . . پ ن : آخرين شب يكي ديگر از سالهاي زندگي من . . . تمام نشو . . . من مي ترسم . . . پ ن : چقدر اينجا متروكه شده . . . نه ؟! پ ن : من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد . . . غم ................ پ ن : این واژه ی لعنتی تو تمام سلولای بدنم داره وول می خوره . . . پ ن : آبان ها ساکت می شوم . . .و بیشتر فکر می کنم . . . اتاق ها بی اثاثیه بزرگ جلوه می کنند و انعکاس صدای پای آدم بر مغز چکش می زند. صدای نفس لمبر می خورد.حتی دیگر جرات سرفه کردن هم نداری انگار در مغز خودت می پیچد و می پیچاندت.فقط از آن همه هیاهو و همهمه کلاغ های کاج مانده اند که چاق تر و پیر تر روی شاخه ها جابجا می شوند و با صدای دریده شان می گویند :« برف . برف » . به درخت های خشک پیاده رو خیره شد:برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان . آدم ها هم مثل درخت ها بودند . یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد . بدیش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند. و همین یک بار چه فاجعه ی دردناکی بود. . . . عباس معروفی (سمفونی مردگان)
پ ن ۱ : من در حجم عجیب واقعیت گم شده ام . . . پ ن ۲ : به قول او " نازکی ریسمان ایمان و سنگینی وعده های بعید . . . ! "
پ ن ۳ : فرشته ی مرگ من بودی . . . تویی که زیر صورت معصومت مرگ روح من پنهان بود . . .
پ ن ۴ : دو چیز از آدم ها رابطه ی مرا با آن ها محکم می کند : صدای پسرها و چهره ی دخترها ! اگر رابطه و استحکامی باشد البته . . . !
پ ن ۵ : از همه ی شهریور های عمرم متنفرم . . . شهریور برای من نحس است نحس . . . تذکر : منظور ماه شهریور است نه متولدین ماه شهریور ! لطفا با دقت بخوانید ! با تشکر !!!
پ ن ۶ : در سرزمین افیون نیز سایه ام آبستن مدام دردی هزاران ساله است . . .
پ ن ۷ : تعداد کامنت های خصوصی از عمومی بیشتره . . . به گمانم نیمه ی پر لیوان که می گویند همین است . . . !!!! پ ن ۸ : از قالب سیاه و پست طولانی متنفرم . . . !!! ما هم تمام شدیم بعد از یک سال . . . پ ن : یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه . . . پ ن : بغض . . . پ ن : همه تونو دوست داشتم . . . از ته ته دل . . . پ ن : حلال کنید . خداحافظ . خوشحال را خوش حال می نویسند . . . تا حال شان خوش تر شود . . . و یا خوشی اش به چشم بیاید . . . پ ن : مهم بودن با مهم شدن فرق داره فرزندم . . . پ ن : آدم ممکنه در طول روز از خیلیا خوشش بیاد ! خب؟! اما همیشه خوشیش به چشم نمیاد ! پ ن : ببین زندگی نمی شه یه جورایی متعادل باشی !؟ همیشه می گفت آدم وقتی حرف نمی زنه یا حرفی برای گفتن نداره یا حرفای زیادی برای گفتن داره . پ ن : ببین . . .حجم غرور یه آدم می تونه خیلی بیشتر از این حرفا باشه ! پ ن : دیدی بعضیا یه جورین !؟ . . . پ ن : ببین . . . من از تو خوشم میاد ! ( عمرا اگه تشخیص بدی با تو ام !!!) خیانت !؟ خیانت یعنی خودتو به خریت زدن . . . یعنی با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن . . . یعنی با غرور و حماقت های بیش از اندازه دهن یکیو سرویس کردن . . . یعنی یه نفرو شکنجه ی روحی کردن . . . یعنی . . . نه اون چیزی که تو فکر می کنی . . . پ ن : با خوندنش دچار سو ء تفاهم نشید . . . پ ن : دیروز روز خوبی بود . . . پ ن : هنوز هم می شه نسکافه خورد و کتاب خوند و شب با یه شب بخیر خوابید . . . !؟ پ ن : ذهنم درگیره اما آرومم . . . پ ن : نا نوشته هام این روزا خسته کننده است . . . ! پ ن : نوشتن فقط یه بهانست . . . ! موسیقی رنگ خط کلمه . . . هیچکدوم باعث نشد یادم بمونه که سه روز پیش تولدت بود . . . ! پ ن : دلم می خواد با یه آدم عنق یخ بد اخلاق که سیگار می کشه حرف بزنم . . . ببین عزیزم . . . من به خاطر خودت می گم . . . اینهمه گه زیادی خوردن مشکلات گوارشی در پی داره . . . ! باور کن نگران سلامتیتم . . . ! پ ن : ۱- یکی رو دوست دارم و از چند نفر متنفرم . . . تفاوتشون فقط تو یه حس احمقانه و یه حس احمقانه تره . . . ! ۲- کامنت تو پست قبلی . . . It is you in the final analysis-always you the decisive factor .Who decides whatsoever happens to you .Remember it .This is the very key پ ن : ۱- غر می زنم . . . اما خودم می دونم که خیلیم از زندگی جدیدم ناراضی نیستم ! خب . . . خودش یه جور تنوعه ! ۲- تمام احساسی رو که چند روز نگه داشته بودم یهو تف کردم تو صورتش . . . ! ۳- لینکهای وبلاگم تغییراتی کرده . . . برای همه . . . از صبح یه گوشه نشستم و به معنی وطن فکر می کنم . . . به نظر تو وطن یعنی چی ؟!؟!؟!؟ یعنی کجا ا ا ا ا ؟!!؟؟!؟!!؟!؟ پ ن : حرف دل ما : http://khargooshsefid.blogfa.com/post-23.aspx پ ن : خدایا هنوز نتیجه رو نمی تونم باور کنم . . . تا این حد ؟!!؟!؟!؟ پ ن : با این کلمات جمله بساز : ایران ـ دروغ ـ ظلم ـ خیانت ـ مردم ـ خدا ! نگاهش کرد و گفت : این همه چیو می ریزه تو خودش به ظاهرش نگاه نکن . . . و من به یاد تمام روزهای زندگیم افتادم . . . ! پ ن : ۱۸ آبان به دنیا آمدم . . . و زندگی من همیشه پاییزی است . . . پاییزی با بوی زمستان و طعم گس تابستان ! و گاهی طرح بهار . . . پ ن : پارسال همین موقع ها بود . . . پ ن : صبح با صدای فریادی از خواب پریدم . . . آن مرد پدرش را می خواست . . . و من به مادرم فکر می کردم . . . گفت بگو . . . نتونستم . . . رفتم و همرو تف کردم توی دستشویی . . . ! و صبح هیچ حرفی برای گفتن نداشتم . . . ! پ ن : اینجا هم دیگه مثل سمفونی مردگان شده . . . پ ن : اصلا من از اولشم سیاه نبودم . . . پ ن : مردم این روزا سرگرمی پیدا کردن . . . !!! فعلا نه ٬ کلاً . . . بافتم . . . شکافتم بافتم . . . شکافتم بافتم . . . شکافتم بافتم . . . شکافتم بافتم . . . شکافتم . . . به این نتیجه می رسم که " خب همونطور که خیلی ها تونستن " اما وقتی به این فکر می کنم که چطوری "خواست" . . . به هیچ نتیجه ای نمی رسم . . . پ ن : یکشنبه زندگی من مزه ی بستنی شکلاتی می داد . . . ! پ ن : سکوت دو نقطه نگاه . . . نوشتم ٬ پاک کردم . . . نوشتم ٬ پاک کردم . . . نوشتم ٬ پاک کردم . . . نوشتم ٬ پاک کردم . . . . . . پ ن : نوشتم ٬ پاک کردم ! حساب کردم . . . اگه پنجاه سال دیگه هم عمر کنم . . . کلی کار می تونم بکنم . . . تقریبا تمام کارایی که دوست دارم . . . پ ن : امروز خوشحال بودیم . . . ! ( . . . ) بدیش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند. و همین یک بار چه فاجعه ی دردناکی بود . ( . . . ) من دارم هم زمان دو بار زندگی می کنم ! یعنی . . . یه جورایی مزه ی استفراغ می ده ! سال نو مبارک ! عیدتون مبارک ! نوروز مبارک ! و یا هرچیز دیگه ای که این روزا بهم می گن . . . ! اولین تصمیم سال من : همین دیشب تصمیم گرفتم اینجا رو حذف کنم . . . اما به این نتیجه رسیدم که دیگه "خودم" رو نمی خوام با هیچ چیز احمقانه ی دیگه ای عوض کنم ! پ ن : امسال سال گاوه راستی ! شاید آخور این گاو از نصیحت خالی شه ! خب ؟! . . . پ ن : خسته شدی ؟ می دونم . . . اما من هنوز خوب نیستم . . . پ ن : دیشب تا صبح دنبال یه بهانه ی کوچولو بودم برای با اشتیاق زندگی کردن . . . پیدا نکردم پ ن : امروز وقتی با یه اشتیاق کودکانه تعریف می کرد که چه اتفاقی براش افتاده تو این چند ماه از خودم بدم اومد . . . ! پ ن : تصمیم گرفتم دیگه شب ها نخوابم ! شاید بشه شب ها رو زندگی کرد . . . برای تو . . . و برای خودم . . . که هفته ای ۲ زنگ تحملت می کنم ! پوزخند . . . آهنگو گوش کن (موقتیه) . . . بغض . . . اگه خواستی بقیه آهنگای سعید شهروزم از اینجا بگیر : پ ن : چند تا کلمه برای بیان احساس به من قرض می دی !؟ . . . پوزخند . . . ذوق می کردن و از شروع سال جدید حرف می زدن و کار می کردن خیره شدم . . . کی می شه این سال کهنه هم تموم شه و یه سال کهنه تر شروع شه . . . ! پ ن : سمفونی حماقت کهنه ی از آبی به خاکستری تبدیل شده هستم . . . ! پ ن : من امروز خیلی تند رفتم . . . خیلی . . . هرچی بود نباید در این حد می بود . . . بغض. . . . . . من یه چند روزی می رم مسافرت . . . و در مغزم رو می بندم . . . خب ؟ گفتم که یه وقت نیای و پشت در بمونی . . . ! 

تولدت مبارک . . .
هدیه من به تو . . . ![]()
یه دنیا عشق و محبت و لبخند . . . ![]()
| Design By : Night Skin |

